يكي از موضوعاتي كه در سالهاي اخير در دانش مديريت مورد توجه قرار گرفته ، مقوله فرهنگ سازماني است. فرهنگ كليت پيچيده اي از جنبه هاي متمايز معنوي، مادي، فكري و روحي است كه يك جامعه و يا گروه اجتماعي را توصيف ميكندپيرخائقي،) 1383 ( با توجه به تغييرات وتحولات غير قابل پيش بيني و از طرفي با توسعه فناوري و ماشيني شدن كارها، نوع فعاليتهاي انساني درسازمان تغيير شكل داده و به صورت كار فكري در آمده كه اين امر نياز به تفكر خلاق و ارتقا سطح خلاقيت در ميان افراد سازماني را بيش از پيش نمايان مي سازد. اگر بشرنتواند هم چنان كه دانش او محيط را تغيير مي دهد، انطباقي نوين ومبتكرانه با محيط پيدا كند، فرهنگ آسيبي جد ي خواهد ديد و بهايي كه بشر به خاطر فقدان وعدم درك ارتباط آن با ديگر عوامل خواهد پرداخت، نه تنها باعث ناسازگاري فرد خواهد شد بلكه فرهنگ خود را هم ازدست خواهد داد و در حالي كه افراد خلاق و مبتكر مي توانند فرهنگ را پويا و زنده نگه دارند همه سازمانها براي بقا نيازمند انديشه هاي نو و نظريات بديع وتازه اند افكار و نظريات جديد هم چون روحي در كالبد سازمان دميده مي شوند و آن ها را از نيستي و فنا نجات ميدهند.
از جمله سازمانهايي كه اهميت و نقش زيادي در زندگي انسان دارند، سازمانهاي آموزشي و به ويژه آموزش و پرورش است. نياز به افراد خلاق و نوآور در آموزش و پرورش و ديگر مراكز علمي آموزشي، اهميتي دوچندان دارد چرا كه اين مراكز نقش بسيار مهمي را از لحاظ تعليم و تربيت نيروي انساني متعهد و متخصص براي كلية سازمانها و ادارات به عهده دارند. به نظر شاتوك (1992)، آموزش و پرورش محل پژوهش و نوآوري است. كينگل (1995) نيز آموزش و پرورش را نهاد خلاقيت و نوآوري ميداند. به اعتقاد او آموزش و پرورش خلاق، مكاني آموزشي و پاية كار آن توليد و ارتقاي كيفيت دانش است. با اين رويكرد جديد، ميتوان پيش بيني كرد كه در دهه هاي آينده، آموزش و پرورش برترين جايگاه و سازمان را براي پژوهش، خلاقيت و نوآوري خواهد داشت. بنابراين طبيعي است كه تصور كنيم چنين آموزش و پرورشي بايد با آموزشهاي سنتي تفاوتهايي داشته باشد (پير خانقي، 1383). نياز به افرادخلاق و نوآور در مدارس و ديگر مراكز علمي آموزشي، اهميتي دو چندان دارد، چرا كه اين مراكز نقش بسيارمهمي را از تعليم و تربيت نيروي انساني متعهد متخصص براي كليه سازمان ها و ادارات به عهده دارند.
امروزه خلاقيت بستر هر گونه بهبود ودر نتيجه ارتقاي بهره وري است مطالعات نشان داده است كه ايجاد شرايط و بستر مناسب فرهنگي، زمينة بروز خلاقيت و بهره وري در سازمان است و نياز به افراد خلاق و نوآور درمدارس و ديگر مراكز علمي آموزشي ، اهميتي دوچندان دارد با توجه به موارد ذكر شده در بالا و اهميت موضوع درسازمان ها، دراین تحقيق به بررسی رابطه بين فرهنگ سازماني و خلاقيت معلمان پرداخته ایم .
شکل شماره یک مدل یا چارچوب نظری برای انجام این تحقیق قابل ترسیم است.
شکل1- چهارچوب نظری تحقیق
پیشینه نظری تحقیق
فرهنگ سازمانی
پروفسور دانیل دنیسون در سال 2000 تحقیقاتی در زمینه فرهنگ سازمانی و اثربخشی سازمان انجام داد . وی در مدل خود ویژگیهای فرهنگی را اینگونه برشمرد : 1- درگیر شدن در کار، 2- سازگاری، 3- انطباق پذیری، 4-ماموریت یا رسالت هر یک از این ویژگیها با سه شاخص اندازه گیری می شود :
1- درگیر شدن در کار: سازمانهای اثربخش افرادشان را توانمند می سازند، سازمان را بر محور گروههای کاری تشکیل می دهند و قابلیت های منابع انسانی را در همه سطوح توسعه می دهند. اعضای سازمان به کارشان متعهد شده و خود را به عنوان پاره ای از پیکره سازمان احساس می کنند .افراد در همه سطوح احساس می کنند که در تصمیم گیری نقش دارند و این تصمیمات است که بر کارشان مؤثراست و کار آنها مستقیماً با اهداف سازمان پیوند دارد.در این مدل این ویژگی با سه شاخص اندازه گیری می شود : 1-1- توانمندسازی : افراد اختیار، ابتکار و توانایی برای اداره کردن کارشان دارند . این امر نوعی حس مالکیت و مسؤلیت در سازمان ایجادمی کند. 1-2- تیم سازی : در سازمان به کار گروهی در جهت اهداف مشترک، ارزش داده می شود. به طوری که کارکنان به مانند مدیران احساس می کنند در محل کار خود پاسخگو هستند. این سازمانها برای انجام کارها به گروه ها تکیه می کنند. 1-3- توسعه قابلیتها : سازمان به منظور تامین نیازها و باقی ماندن در صحنه رقابت به طور مستمر به توسعه مهارتهای کارکنان می پردازد.
2-سازگاری (ثبات و یکپارچکی): تحقیقات نشان داده است که سازمانهایی که اغلب اثربخش هستند با ثبات و
یکپارچه بوده و رفتارکارکنان از ارزشهای بنیادین نشآت گرفته است. رهبران و پیروان در رسیدن به توافق مهارت یافته اند ( حتی زمانی که دیدگاه متقابل دارند) وفعالیتهای سازمانی به خوبی هماهنگ و پیوسته شده است. سازمانهایی با چنین ویژگیهایی، دارای فرهنگ قوی و متمایزند و به طور کافی بر رفتار کارکنان نفوذ دارند. این ویژگی با سه شاخص بررسی می شود: 2-1- ارزشهای بنیادین : اعضای سازمان در یک دسته از ارزشهایی که هویت و انتظارات آنها را تشکیل می دهند شریک هستند.2-2-توافق: اعضای سازمان قادرند در اختلاف مهم به توافق برسند. این توافق هم شامل توافق در سطح زیرین و هم توانایی در ایجاد توافق در سطوح دیگر می باشد. 2-3- هماهنگی و پیوستگی : واحدهای سازمانی با کارکردهای متفاوت می توانند برای رسیدن به اهداف مشترک خیلی خوب با هم کارکنند. مرزهای سازمانی با اینگونه کار کردن بهم ریخته نیز نمی گردد.
3-انطباق پذیری: سازمانهایی که به خوبی یکپارچه هستند به سختی تغییر می یابند. لذا یکپارچگی درونی و انطباق پذیری بیرونی را می توان مزیت و برتری این سازمانها به حساب آورد. سازمانهای سازگار به وسیله مشتریان هدایت می شوند، ریسک می کنند، از اشتباه خود پند می گیرند و ظرفیت و تجربه ایجاد تغییر را دارند. آنها به طور مستمر در حال بهبود توانایی سازمان به جهت ارزش قائل شدن برای مشتریان هستند . این ویژگی با سه شاخص مورد بررسی قرار می گیرد: 3-1-ایجاد تغییر : سازمان قادر است راههایی برای تﺃمین نیازهای تغییر ایجاد کندو می تواند محیط مؤسسه را بشناسد، به محرکهای جاری پاسخ دهد و از تغییرات آینده پیشی جوید. 3-2- مشتری گرایی : سازمان مشتریان را درک می کند و به آنها پاسخ می دهد و پیشاپیش در صدد تﺃمین آینده برمی آید . در واقع مشتری گرایی درجه ای که سازمانها در جهت رضایتمندی مشتریان هدایت می شوند را نشان می دهد. 3-3- یادگیری سازمانی : میزان علائم محیطی را که سازمانها دریافت، ترجمه و تفسیر میکنند و فرصتهایی را که برای تشویق خلاقیت، سبک دانش و توسعه تواناییها ایجاد می کند اندازه می گیرد.
4-رسالت: شاید بتوان گفت مهمترین ویژگی فرهنگ سازمانی رسالت و ماموریت آن است. سازمانهایی که نمی دانند کجا هستند و وضعیت موجودشان چیست؟ ًمعمولا به بیراهه می روند. سازمانهای موفق درک روشنی از اهداف و جهت گیری های استراتژیک خود دارند، به طوری که اهداف سازمانی و اهداف استراتژیک را تعریف کرده و چشم انداز سازمان را ترسیم می کنند. : این ویژگی با سه شاخص مورد بررسی قرار می گیرد 4-1- گرایش و جهت گیری استراتژیک : گرایشهای استراتژیک روشن جهت اهداف سازمانی را نشان می دهد و هر شخص می تواند خودش را در آن بخش(صنعت) مشارکت دهد. 4-2- اهداف و مقاصد : اهداف با استراتژی، ماموریت و افق دید سازمان پیوند یافته و سمت و سوی کار افراد را مشخص می کنند. 4-3- چشم انداز : سازمان یک دیدگاه مشترک از وضعیت آینده دارد . آن ارزش بنیادی را ابراز می کند، اندیشه و دل نیروی انسانی را با خود همراه ساخته و در همین زمان جهت را نیز مشخص می کند.
امروزه فرهنگ سازماني و ابعاد آن به عنوان عاملي كه بر رفتار اعضاي سازمان تأثير شاياني دارد، اهميت زيادي پيدا كرده و به طور وسيعي در مطالعات مربوط به رفتار سازماني مورد استفاده قرار گرفته است از اين رو مي توان آن را به عنوان عاملي نيرومند در اثربخشي سازمان و خلّاقيت افراد سازمان تلقّي كرد. خوارزمي( 1371 ) در اين باره مي نويسد:يكي ازبحث انگيزترين مباحث در جوامع گوناگون به خصوص در جوامع در حال توسعه مقوله فرهنگ است.امروزه مردم مانيازمندآموزش خلّاقيت هستندكه با خلق افكار نو به سوي يك جامعه سعادتمند قدم بردارند(خاكي، 1375)يكي ازعوامل مؤثّر در بروز خلّاقيت در يك جامعه ، زمينه سازي و بسترسازي در بين انسان ها براي ايجاد فرهنگي است، كه در آن همگان در تلاش براي رشد دادن ديگري هستند و با تأثير برروي يكديگر به پيشرفت جامعه كمك مي كنند.
موفقيت سازمانهاي امروزي به نسبت زياد متكي بر خلاقيت، نوآوري، كشف و اختراع است. باتوجه به نيازهاي موجود، سازمانها براي ادامة حيات، به تغيير در رفتار افراد و همچنين تغييرات كارامد در سازمانها تشويق ميشوند كه به نظر ميرسد انجام اين تغييرات به شكل پيدايش افكار نو و مفيد به سرعت در حال افزايش است (مارتينز و بلانچ، 2003). بنتلي بيان ميدارد، خلاقيت عبارت است از به كارگيري دانش و مهارتها در راههاي جديد براي دستيابي به نتايج ارزشمند (بنتلي، 2002)درعصر حاضر ما براي بقا پيشرفت و حتي حفظ وضع موجودبايد جريان نو جويي و نو آوري را در سازمان تداوم بخشيد تا از ركود و نابودي آن ها جلوگيري شود (الواني ، 1387)در واقع قرن اخير را ميتوان سالها ي پر شتاب و گسترش خلاقيت ها و نوآوريها دانست و سازمان ها در چنين برهه اي از زمان بايد خود را در جهت مديريت تغييرات شتابان ودگرگوني هاي ژرف جهاني آماده ساخته وبه خلاقیت ونوآوري روي آورند. لازمه همگام و همساز شدن با تغييرات و تحولات محيطي ،ايجاد بستر و محيطي مناسب در سازمان ها براي بروز افكار تازه ،(خلاقيت و نوآ وري ) می باشد (دانایی 1385)خلاقيت عبارت است از توليدايده هاي تازه و ارزشمند توسط يك فرد يا گروه كوچكي از افراد كه با هم كار مي كنند (آمابايل، 1381 ). خلاقيت يعني ارائه فكر و طرح نوين براي بهبود و ارتقاي كميت يا كيفيت فعاليتهاي سازمان مثل افزا يش بهره ور ي، افز ايش توليدات و خدمات و... (صابونچي ، 1386 ).
(استرون، 1377)خلّاقيت و نوآوري امري است كه وجود آن دائماً در سازمان احساس مي شود. بنابراين، بايدنهادينه شود و جزء كار و فرهنگ سازمان گردد. هرگاه مديران سطوح عالي و سياستگذاران سازمان، خود به خلّاقيت و نوآوري به عنوان فعاليت هاي ضروري وحياتي باور نداشته باشند هيچ فعاليتي در اين زمينه دوام نخواهد يافت. ايجاد هسته هاي پژوهشي و نوآوري در سازمان مي تواندكار خلّاقيت و نوآوري را تسهيل و تسريع كند. ايجاد باورهاي مشترك براي نوآوري و اين كه به عنوان يك هنجار مشترك در سازمان به خلّاقيت نگريسته شود نياز به آموزش دارد. مهمترين فعالیت و راه رويارويي با تحولات عظيم و زندگي آينده براي پذيرش تغيير، آموزش است.آموزش موثّر و پرمايه به افراد كمك مي كند تا آنها بتوانند به رشد و توانايي كافي در شغل خوددست يابند و با كارآيي بيشتري كاركنند.مديران بايد بدانند كه يكي از هد فهاي مهم در آموزش در محيط پرتلاطم و متغیركنوني،آموختن شيوه هاي خلّاقيت و نوآوري است(زارعي، 1373).
پیشینه تجربی تحقیق
تحقيقات گذشته رابطه فرهنگ سازماني و خلاقیت را تا حدود زيادي روشن نموده اند كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود:عامري فر( 1387 )در پژوهشي تحت عنوان"رابطه بين فرهنگ سازما ني و اثر بخشي مدرسه ازديدگاه مدیران و د بيران مدارس متوسطه شهرشيراز" به اين نتيجه رسيد كه بين فرهنگ سازماني واثربخشي رابطه معناداري وجود دارد.جليلي( 1386 )نيز پژوهشي تحت عنوان"را بطه بين فرهنگ وخلّاقيت سازماني ازديدگاه مديران و دبيران مدارس متوسطه نواحي چهارگانه شهر شيراز"انجام داده است؛ وبدين نتيجه رسيده است كه بين ابعاد فرهنگ سازماني و ابعاد خلاقيت رابطه معناداري وجود دارد.امين بيدختي و سينا( 1384 )پژوهشي تحت عنوان" بررسي رابطه بين فرهنگ سازماني مدارس بااثربخشي مديران دبيرستان هاي استان سمنان" انجام داده اند در اين پژوهش ارز شهاي سازماني بررسي رابطه بين فرهنگ سازماني با خلّاقيت مدارس و فرهنگ مدارس در چهار بعد:مردسالاري، جمع گرايي، اجتناب از عدم اطمينان و فاصله قدرت مورد توجه قرار گرفته است. نتايج اين پژوهش نشان داده است كه بين فرهنگ مردسالاري وفرهنگ جمعگرايي در مدارس با اثربخشي مديران رابطه معناداري وجود دارد. آديدام( 1996)در رساله خود به بررسي رابطه بين فرهنگ سازماني و اثربخشي به صورت مطالعه موردي پرداخته است. يافته هاي اين پژوهش نشان داد كه ارتباط معني داري بين رفتار مديران بااثربخشي آنان در سازمان وجود دارد و رابطه معني داري بين ابعاد فرهنگ سازماني و ابعاد اثربخشي در بين جامعه مورد مطالعه وجود داشته است. همچنين رابطه معني داري بين مدرك تحصيلي وسازگاري فرهنگ سازماني در بين افراد وجودداشت. ولي بين سن و سازگاري فرهنگ سازماني رابطه اي وجود نداشته است.رابينز( 1996 )در پژوهش خود نشان داد كه سازمان هاي اثربخش داراي فرهنگ هاي قوي به همراه يك دسته ارزش هاي مشترك هستند. اما اينكه آيا فرهنگ هاي قوي اثربخشي بيشتري راموجب مي شوند يا خير، بستگي به سازگاري و تناسب محتواي واقعي فرهنگ با شرايط محيطي سازمان دارد. لذا يك فرهنگ قوي و خلّاق كه با يك محيط پويا مواجه مي شود، به خوبي با آن سازگاري پيدا مي كند. بنابراين بايستي انتظار داشته باشند كه فرهنگ قوي رضايتمندي كاركنان راافزايش داده و احتمال اينكه آنها سازمان را ترك كنند كاهش مي دهد. اندرسون (1995)در پژوهشي تحت عنوان رابطه بين فرهنگ سازماني و خلّاقيت رابطه اين دومتغير را مورد بررسي قرار داده است،يافته هاي اين پژوهش نشان داد كه ارتباط معني داري بين فرهنگ سازماني و خلّاقيت وجود دارد. وانگ(1995)در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدكه سازمان ها همان گونه كه از اندازه و تكنولوژي تأثير مي پذيرند از فرهنگ ساز ماني نيز متأثرند اين عوامل با هم در تعامل هستند و تاثيرهيچ يك بر اثر ساير عوامل غالب نيست البته در برخي وضعيت ها يك عامل غالب مي شود اما اين حالت خاص است. وودمن(1989)در پژوهشي تحت عنوان ايجاد نظريه خلّاقيت سازماني نتيجه مي گيرد كه:
- مطالعه آزاد اطلاعات در موقعيت هاي گروهي موجب افزايش خلّاقيت مي شود.
- خلّاقيت در جو سازماني كه ريسك پذيري را تشويق كند افزايش مي یابد.
- پيروي صرف از قوانين و مقررات موجب كاهش خلّاقيت مي شود.
پير خائقی(1383) ، دانايي ( 1385 )مارتينز ( 2003 ) فرهنگ سازماني را داراي رابطه معني دار با خلاقيت دانسته اند. احمدي وهمكاران ( 1390 ) در پژوهشي با عنوان تجزيه و تحليل ارتباط بين فرهنگ سازماني و خلاقيت كاركنان وزارتخانه بهداشت،درمان وآموزش پزشكي به اين نتيجه رسدند كه بين فرهنگ سازماني وخلاقيت كاركنان رابطه مثبت ومعناداري وجود دارد.
با توجه به آنچه گفته شد مي توان اين سؤال را مطرح نمود كه آيا بين فرهنگ سازماني با خلاقيت معلمان رابطه معناداري وجود دارد؟
فرضیات تحقیق
این پژوهش دارای یک فرضیه اهم و چهار فرضیه اخص می باشد. که بصورت زیر تدوین شده است:
الف ) فرضیه اهم
بین فرهنگ سازمانی وخلاقیت دبیران وهنرآموزان متوسطه رابطه معنا داری وجود دارد.
ب ) فرضیات اخص
1- بین مؤلفه مشارکتی فرهنگ سازمانی وخلاقیت دبیران وهنرآموزان متوسطه رابطه معنا داری وجود دارد.
2- بین مؤلفه ثبات ویکپارچگی فرهنگ سازمانی وخلاقیت دبیران وهنرآموزان متوسطه رابطه معنا داری وجوددارد.
3-بین مؤلفه انعطاف پذیری فرهنگ سازمانی وخلاقیت دبیران وهنرآموزان متوسطه رابطه معنا داری وجود دارد.
4-بین مؤلفه رسالت فرهنگ سازمانی وخلاقیت دبیران وهنرآموزان متوسطه رابطه معنا داری وجود دارد.
2-روش تحقیق
این پژوهش از لحاظ نحوه جمع آوری داده ها، توصیفی-پیمایشی و از لحاظ هدف کاربردی است. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه دبیران وهنرآموزان مقاطع متوسطه اول ودوم شهرستان مه ولات می باشد. که در زمان انجام تحقیق تعداد آنها 400 نفر بوده اند که بر اساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 196 نفر بصورت تصادفی ساده انتخاب شده اند. برای سنجش فرهنگ سازمانی از پرسشنامه فرهنگ سازمانی دنیسون و برای سنجش خلاقیت از پرسشنامه خلاقیت رندسیپ استفاده گردیده است . بدین منظور پس از طراحی پرسشنامه مذکور برای سنجش روایی پرسشنامه از روایی محتوا و برای سنجش پایایی از آلفای کرونباخ استفاده شده است.که در مرحله ابتدایی تعداد 25 پرسشنامه در میان نمونه آماری توزیع و آلفای کرونباخ بدست آمده 85/0 محاسبه گردید.
3- نتيجهگيري
هدف كلي اين پژوهش، بررسي مولفه هاي فرهنگ سـازماني مدارس شهرستان مه ولات بر اساس مـدل دنيسـون و ارتباط آنها بـا خلاقیت معلمان بـود كـه چهـار بعـد از فرهنـگ (مشاركتي، سازگاري، انطباق پذيري و رسالتي) را مورد بررسـي قرار داد. برای آزمون فرضیات این پژوهش از آزمونهای آماری همبستگی اسپیرمن ، آزمون فرید من وآزمون من ویتنی استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها و آزمون فرضیات از نرم افزار spss استفاده شد، یافته های مربوط به آزمون همبستگی اسپیرمن در جدول شماره یک نشان داده شده است. برای آزمون پنج فرضیه اول که به همبستگی بین فرهنگ سازمانی با خلاقیت دبیران وهنرآموزان متوسطه شهرستان مه ولات اشاره دارند از آزمون همبستگی اسپیرمن استفاده شد.